ویژه نامه یوم الله میلاد یگانه منجی عالم
هو
مهدي موعودبر پا كننده عدالت در تمام مراتب انسانيت
حضرت امام خميني (ره)
قضّيه ي غيبت حضرت صاحب،قضيّه ي مهمي است كه به ما مسائلي مي فهماند ، من جمله اينكه براي همچو كار بزرگي كه در تمام دنيا عدالت به معناي واقعي اجرا بشود، در تمام بشر نبوده كسي الّا مهدي موعود-سلام الله عليه – كه خداي تبارك و تعالي او را ذخيره كرده است براي بشر .
هر يك از انبياء آمدند، براي اجراي عدالت آمدندو مقصدشان هم اين بود كه اجراي عدالت را در همه عالم بكنند؛لكن موفق نشدند،حتي رسول ختمي –صلّي الله عليه و سلم –كه براي اصلاح بشر آمده بودو براي تربيت بشر آمده بود، باز در زمان خودشان موفق نشدند به اين معنا، و آن كسي كه به اين معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد كرد ،نه آن هم اين عدالتي كه مردم عادي مي فهمند –كه قضيه عدالت در زمين براي رفاه مردم باشد-بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيت ،انسان اگر هر انحرافي پيدا كند،انحراف عملي ،انحراف روحي ،انحراف عقلي ،برگرداندن اين انحرافات را به معناي خودش ؛اين ايجاد عدالت است در انسان .اگر اخلاقش اخلاق منحرفي باشد ،از اين انحراف وقتي به اعتدال برگردد، اين عدالت در او تحقّق پيدا كرده است،اگر در عقايد، يك انحرافاتي و كجيهايي باشد، برگرداندن آن عقايد كج به يك عقيده ي صحيح و صراط مستقيم ، اين ايجاد عدالت است در عقل انسان.
در زمان ظهور مهدي موعود-سلام الله عليه – كه خداوند ذخيره كرده است اورا از باب اينكه هيچ كس در اوّلين و آخرين ، اين قدرت برايش نبوده است و فقط براي حضرت مهدي موعود بوده است كه تمام عالم را ، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد ، و آن چيزي كه انبياء موفق نشدند به آن با اينكه براي آن خدمت آمده بودند ، خداي تبارك و تعالي ايشان را ذخيره كرده است كه همان معنايي كه همه انبياء آرزو داشتند؛ لكن موانع اسباب اين شد كه نتوانستند اجرا بكنند،به دست اين بزرگوار اجرا بشود.
اينكه اين بزرگوار را طول عمر داده خداي تبارك و تعالي براي يك همچو معنايي ، ما از آن مي فهميم كه در بشر كسي نبوده است ديگر ،قابلِ يك همچو معنايي نبوده است ، و بعد از انبياء كه آنها هم بودند لكن موفق نشدند، كسي بعد از انبياء و اولياي بزرگ ، پدران حضرت موعود ، كسي نبوده است كه بعد از اين ، اگر مهدي موعود هم مثل ساير اوليابه جوار رحمت حق مي رفتند ديگر در بشر كسي نبوده است كه اين اجراي عدالت را بكند، نمي توانسته، و اين يك موجودي است كه ذخيره شده است براي يك همچو مطلبي ،و لهذا به اين معنا عيد مولود حضرت صاحب-ارواحنا له الفداه –بزرگترين عيد براي مسلمين است و بزرگترين عيد براي بشريت است نه براي مسلمين.
اگر عيد ولادت حضرت رسول –صلي الله عليه و آله و سلم-بزرگترين عيد است براي مسلمين ،از باب اينكه موفق به توسعه آن چيزهايي كه مي خواست توسه بدهد نشد، چون حضرت صاحب –سلام الله عليه –اين معنا را اجرا خواهد كرد و در تمام عالم زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد،به همه ي مراتب عدالت ، به همه ي مراتب دادخواهي؛ بايد ما بگوييم كه عيد شعبان ، عيد تولد حضرت مهدي – سلام الله عليه – بزرگترين عيد است براي تمام بشر-تمام بشر را –وقتي كه ايشان ظهور كنندان شاءالله (خداوند تعجيل كند در ظهور او)تمام بشر را از انحطاط بيرون مي آورد ، تمام كجيها را درست مي كند "يملا الارض عدلا بعد ما ملئت جورا"* همچونيست كه اين عدالت همانكه ماها از آن مي فهميم كه نه يك حكومت عادلي باشد كه ديگر جور نكند آن ، اين هست اماخير، بالاتر از اين معناست.
معني"يَمْلَا الارْض عَدْلاً بَعْد ما مُلِئَت جُوراً" الان زمين و بعد از اين ، از اين هم بدتر شايد بشود ، پر از جور است ، تمام نفوسي كه هستند انحرافات در آنها هست حتي نفوس اشخاص كامل هم در آن انحرافاتي هست ولو خودش نداند.در اخلاق ها انحراف هست، در عقايدانحراف هست، در اعمال انحراف هست ودر كارها يي هم كه بشر مي كند انحرافش معلوم است،و ايشان مامورند براي اينكه تمام اين كجي ها را مستقيم كنند و تمام اين انحرافات را برگردانند به اعتدال كه واقعا صدق بكند " يَمْلَا الارْض عَدْلاً بَعْد ما مُلِئَت جُوراً "از اين جهت اين عيد ، تمام بشر است.
*"زمين را پر از عدل مي كند ، پس از آنكه از ستم و ظلم لبريز شده بود." اصول كافي ؛جلد1؛صفحه525؛"كتاب الحجة"،باب ما جاء في اثني عشر و النص عليهم " ح1(با اين مضمون:يملاها عدلا كما ملئت جورا.)
برگرفته از : امامت و انسان كامل از ديدگاه امام خميني (س)- صفحه 354- تبيان آثار موضوعي(دفتر چهل و دوم )-موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (س)-چاپ اوّل
گزیده ای بیانات مقام عظمای ولایت
چگونگی ارتباط با امام زمان (عج)
... بدانيد اين ارتباط از طرف شما، به معناى حقيقى كلمه، نه يك جانبه، كه ارتباطى دو جانبه است. وقتى كه شما زيارت آن بزرگوار را مىخوانيد؛ با آن بزرگوار مخاطبه مىنماييد؛ عرض نياز مىكنيد؛ سخن مىگوييد و محبّت مىورزيد و اشك مىريزيد؛ حالت توجّه و توسّلى كه نسبت به آن ولىّ خدا و عبد صالح پروردگار پيدا مىكنيد، بدون ارتباط از آن سو امكان ندارد. اگر از آن سو لطف و توجّهى نباشد، از اين طرف هم توجّه قلبى و توسّل معنوى پيدا نخواهد شد. وقتى به شما احساس كسالت دست مىدهد و مىبينيد هر كارى مىكنيد حال توجّه پيدا نمىشود، آن وقتى است كه از آن طرف، التفاتى نيست. وقتى از آن طرف التفاتى باشد، در شما شور و حالت معنوى و عاطفى به وجود خواهد آمد. پس، ارتباط در آن حالات برجستهى شور و محبّت و احساس، و عواطفى كه ملت ما نسبت به آن بزرگوار دارند، ارتباط طرفينى است.
بيانات به مناسبت «نيمهى شعبان» 06/10/1375
انتظار ، شعار مهدويت
...برجستهترين شعار مهدويّت عبارت است از عدالت. مثلاً در دعاى ندبه وقتى شروع به بيان و شمارش صفات آن بزرگوار مىكنيم، بعد از نسبت او به پدران بزرگوار و خاندان مطهّرش، اوّلين جملهاى كه ذكر مىكنيم، اين است: «اين المعدّ لقطع دابر الظّلمه، اين المنتظر لاقامة الأمت و العوج، اين المرتجى لأزالة الجور و العدوان»؛ يعنى دل بشريت مىتپد تا آن نجاتبخش بيايد و ستم را ريشهكن كند؛ بناى ظلم را - كه در تاريخ بشر، از زمانهاى گذشته همواره وجود داشته و امروز هم با شدّت وجود دارد - ويران كند و ستمگران را سر جاى خود بنشاند. اين اوّلين درخواست منتظران مهدى موعود از ظهور آن بزرگوار است. يا در زيارت آل ياسين وقتى خصوصيات آن بزرگوار را ذكر مىكنيد، يكى از برجستهترين آنها اين است كه «الّذى يملأ الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً». انتظار اين است كه او همهى عالم - نه يك نقطه - را سرشار از عدالت كند و قسط را در همه جا مستقر نمايد. در رواياتى هم كه دربارهى آن بزرگوار هست، همين معنا وجود دارد. بنابراين انتظار منتظران مهدى موعود، در درجهى اوّل، انتظار استقرار عدالت است...
عدالتى كه ما در انتظار آن هستيم - عدالت حضرت مهدى عليهالسّلام كه مربوط به سطح جهان است - با موعظه و نصيحت به دست نمىآيد؛ يعنى مهدى موعودِ ملتها نمىآيد ستمگران عالم را نصيحت كند كه ظلم و زيادهطلبى و سلطهگرى و استثمار نكنند. با زبان نصيحت، عدالت در هيچ نقطهى عالم مستقر نمىشود. استقرار عدالت، چه در سطح جهانى - آن طور كه آن وارث انبيا انجام خواهد داد - و چه در همهى بخشهاى دنيا، احتياج به اين دارد كه مردمان عادل و انسانهاى صالح و عدالتطلب، قدرت را در دست داشته باشند و با زبان قدرت با زورگويان حرف بزنند. با كسانى كه سرمست قدرت ظالمانه هستند، نمىشود با زبان نصيحت حرف زد؛ با آنها بايد با زبان اقتدار صحبت كرد. آغاز دعوت پيغمبران الهى با زبان نصيحت است؛ اما بعد از آنكه توانستند طرفداران خود را گرد آورند و تجهيز كنند، آنگاه با دشمنان توحيد و دشمنان بشريت، با زبان قدرت حرف مىزدند.
بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت نيمهى شعبان در مصلاى تهران 30/07/1381
انتظار فرج
انتظار فرج يك مفهوم بسيار وسيع و گستردهيى است. يك انتظار، انتظارِ فرجِ نهايى است؛ يعنى اينكه بشريت اگر مىبيند كه طواغيت عالم تركتازى مىكنند و چپاولگرى مكنند و افسارگسيخته به حق انسانها تعدى مىكنند، نبايد خيال كند كه سرنوشت دنيا همين است؛ نبايد تصور كند كه بالاخره چارهيى نيست و بايستى به همين وضعيت تن داد؛ نه، بداند كه اين وضعيت يك وضعيت گذراست - «للباطل جولة» - و آن چيزى كه متعلق به اين عالم و طبيعت اين عالم است، عبارت است از استقرار حكومت عدل؛ و او خواهد آمد. انتظار فرج و گشايش، در نهايت دورانى كه ما در آن قرار داريم و بشريت دچار ستمها و آزارهاست، يك مصداق از انتظار فرج است، ليكن انتظار فرج مصداقهاى ديگر هم دارد. . وقتى به ما مىگويند منتظر فرج باشيد، فقط اين نيست كه منتظر فرج نهايى باشيد، بلكه معنايش اين است كه هر بنبستى قابل گشوده شدن است. فرج، يعنى اين؛ فرج، يعنى گشايش. مسلمان با درسِ انتظار، فرج مىآموزد و تعليم مىگيرد كه هيچ بنبستى در زندگى بشر وجود ندارد كه نشود آن را باز كرد و لازم باشد كه انسان نااميد دست روى دست بگذارد و بنشيند و بگويد ديگر كارى نمىشود كرد؛ نه، وقتى در نهايتِ زندگىِ انسان، در مقابلهى با اينهمه حركت ظالمانه و ستمگرانه، خورشيدِ فرج ظهور خواهد كرد، پس در بنبستهاى جارى زندگى هم همين فرج متوقَّع و مورد انتظار است. اين، درس اميد به همهى انسانهاست؛ اين، درس انتظار واقعى به همهى انسانهاست؛ لذا انتظار فرج را افضل اعمال دانستهاند؛ معلوم مىشود انتظار، يك عمل است، بىعملى نيست. نبايد اشتباه كرد، خيال كرد كه انتظار يعنى اينكه دست روى دست بگذاريم و منتظر بمانيم تا يك كارى بشود. انتظار يك عمل است، يك آمادهسازى است، يك تقويت انگيزه در دل و درون است، يك نشاط و تحرك و پويايى است در همهى زمينهها. اين، در واقع تفسير اين آيات كريمهى قرآنى است كه: «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» يا «ان الارض للَّه يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين». يعنى هيچوقت ملتها و امتها نبايد از گشايش مأيوس شوند.....
.......بنابراين، هم بايد منتظر فرج نهايى بود، هم بايد منتظر فرج در همهى مراحل زندگى فردى و اجتماعى بود. اجازه ندهيد يأس بر دل شما حاكم بشود، انتظار فرج داشته باشيد و بدانيد كه اين فرج، محقَّق خواهد شد؛ مشروط بر اينكه شما انتظارتان، انتظار واقعى باشد، عمل باشد، تلاش باشد، انگيزه باشد، حركت باشد.
در سايه انتظار
مهدويّت، مبانى فكرى بسيار عميق و استوارى را مىشناسيم. مبادا كسى خيال كند كه موضوع مهدويّت، يك مسألهى صرفاً عاطفى است! خير! مبناى فكرى مهدويّت مبنايى بسيار مستحكم و استوار است. همهى شبهاتى كه مخالفين و معاندين اين فكر، در اذهان منتشر كردهاند، داراى جوابهاى مستحكمى است. منتها مطلبى كه من مىخواهم عرض كنم، اين است كه با وجود اينكه بُعد منطقى و فكرى و استدلالى اين فكر، بسيار بارز است، درعينحال، جنبهى عاطفى و معنوى و ايمانى اين عقيدهى شيعى هم، جنبهى بسيار مهمّى است. موضوع اعتقاد به مهدى يك جنبهى فردى دارد و آن اين است كه هر كس بايد سعى كند يك رابطهى شخصى ميان خود و ميان ولىاللَّه الاعظم ارواحنافداه، بهوجود آورد. همه بايد ميان قلب و روح خود و آن وجود مقدّسى كه مظهر اسما و صفات الهى، مظهر قدرت و علم الهى و وعاى كامل معرفت اللَّه است، ارتباطى بهوجود آورد. با توجّه، با توسّل، با سخن گفتن، با اظهار ارادت كردن، خود را آماده نگهدارد. همه بايد خودشان را آماده نگه دارند. هيچ كس نمىتواند بگويد كه ظهور مهدى عليهالصّلاةوالسّلام، در آيندهى نزديكى نيست. ما نمىدانيم. شايد در آيندهى نزديكى بود. شايد در زمان حيات ما بود. شايد اين توفيق، براى مردم اين نسل وجود داشت. مگر مىشود با آلودگى، با ضعف نفس و با اصلاح نكردن نفس، با آن بزرگوار در دوران دولت حق و حكومت الهى او رابطه برقرار كرد؟!بايد خود را آماده كنيم. هركس بايد احساس كند كه وظيفه دارد خود را آماده كند. اين آمادگى، معنوى و روحى است. آمادگى ايمانى است. هر كس بايد سرمايهى عظيمى از اميد و ايمان و نورانيّت در خود ايجاد كند، تا شايستهى اين شود كه از نزديكان و خواص آن حضرت، از ياران آن بزرگوار، از همكاران او در حركت عظيم جهانىاش قرار گيرد. اگر از نزديكان او نشديم؛ اگر از پيروان او نشديم، آنوقت شقاوتى بالاتر از اين نيست. پس، بايد خودمان را آماده كنيم.
بيانات در ديدار ميهمانان «كنفرانس جهانى اهل بيت«ع»» در روز «نيمهى شعبان» 08/11/1372
عقيدهى ما اين است كه امام زمان (ارواحنافداه) متوجه و ناظر بر رفتار و عمل ماست؛ اعمال ما بر او عرضه مىشود. اين جوانهاى مؤمن ما كه در ميدانهاى مختلف - چه در ميدان معنويت و عبادت و معرفت، چه در ميدان كار و تلاش، چه در ميدان مبارزه و سياست، چه در ميدان جهاد؛ آن روزى كه جهاد مورد احتياج بود - اينجور از خودشان اخلاص و شادابى نشان مىدهند، امام زمان (سلاماللَّهعليه) را خرسند و خوشحال مىكنند. اينكه مردم در كشور اسلامى - حالا در كشور مسلمانِ ما - تلاششان اين است كه بر ادارهى كشور، بر پيشرفت امور كشور نظارت داشته باشند، تصميم بگيرند، اقدام كنند، وارد ميدان بشوند؛ و ميدان را رها نمىكنند كه ديگران بيايند و براى آنها تصميم بگيرند؛ اجازه نمىدهند كه امتداد خواستهاى استكبارى و استعمارى در داخل كشور سرنوشت آنها را معين بكند، امام زمان را خوشحال مىكنند؛ امام زمان ناظر است و مىبيند. انتخابات شما را امام زمان ديد؛ اعتكاف شما را امام زمان ديد؛ تلاش شما جوانها را براى آذينبندى نيمهى شعبان، امام زمان ديد؛ حضورِ شما زن و مرد را در ميدانهاى گوناگون، امام زمان ديده است و مىبيند؛ حركت دولتمردان ما را در ميدانهاى مختلف، امام زمان مىبيند و امام زمان از هر آنچه كه نشانهى مسلمانى و نشانهى عزم راسخ ايمانى در آن هست و از ما سر مىزند، خرسند مىشود. اگر خداى نكرده عكس اين عمل بكنيم، امام زمان را ناخرسند مىكنيم. ببينيد، چه عامل بزرگى است.
بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم بهمناسبت نيمهى شعبان 29/06/1384والد ما - خداوند انشاءاللَّه والدين شما را رحمت كند و خود شما را باقى و محفوظ بدارد - دچار عارضهى چشم شدند، كه منجر به نابينايى ايشان شد. چشم ايشان به مدت سه، چهار سال اصلاً جايى را نمىديد. تا اينكه در سال1345 چندين بار ايشان را براى معالجه از مشهد به تهران برديم. در يكى از مراجعات، چشم پزشكى گفت: «من چشم ايشان را عمل جرّاحى مىكنم و اميد بهبودى هست.» اين مسأله براى من خيلى مهم بود. بالاخره ايشان را به بيمارستان برديم تا بسترى كنند. من و اخوىام - سيد محمّد - با هم بوديم. مرحوم والد ما هم از بيمارستان و مثلاً لخت شدن براى معاينه و اين گونه مسائل، واهمه داشت. در عمرش هرگز از اين چيزها نديده بود. مجبور شديم ايشان را تنها بگذاريم. در آن زمان هفتاد، هفتاد و پنج سال سنّشان بود. بههرحال نگذاشتند در بيمارستان بمانيم. گفتند: «عمل مىكنيم، شما فردا بياييد». از بيمارستان بيرون آمديم. من خيلى مضطرب و ناراحت بودم. از اخوى جدا شدم؛ او دنبال كارهايش رفت و من هم روانهى منزل شدم. آن روزها، منزلى نزديكى امامزاده يحيى داشتيم. نزديك منزل كه رسيدم به يادم افتاد از مغازهى لبنياتى، براى فرزندم شير بگيرم. ديدم آنجا را چراغانى كردهاند. يادم آمد نيمهى شعبان است. چند روزى از بس مشغول بودم، نيمهى شعبان به كلّى فراموشم شده بود. تا ياد نيمهى شعبان افتادم، دلم شكست. از كوچهى خلوت و باريكى بايد مىگذشتم تا به منزلم برسم. ناگهان حالتى به من دست داد و بنا كردم به گريستن و توسّل جُستن. در آن كوچه، حال توسّلِ حسابىاى پيدا كردم.
كمى كه آرام گرفتم، ديدم اضطرابى كه داشتم به كلّى از بين رفت. فهميدم كه حال ابوى خوب مىشود. يعنى حس كردم كه آن توسّل، اثر كرد. در آن دو، سه سالى كه ايشان حال مساعدى نداشت، خيلى رنج كشيده بودم. براى خاطر ايشان مجبور شده بودم از قم به مشهد بروم و اصلاً ماندگار شوم. صبح روز بعد كه به بيمارستان رفتيم، فهميديم كه چشمهاى ايشان خوب شده است؛ آن هم بعد از چند سال كه عارضه داشت و هيچ اميدى به بهبود وجود نداشت! بعد از آن سال - سال 45 - ايشان مدت بيست سال ديگر زنده بودند و تا آخر عمر هم مطالعه مىكردند!
دو نکته از استاد شهيد مطهري
"مهدويت " يك فلسفه بزرگ جهانی
كوشش كنيد فكر خودتان را در مسئله حضرت حجت با آنچه كه در متن اسلام آمده تطبيق بدهيد . غالب ما اين را به صورت يك آرزوی كودكانه يك آدمی كه دچار عقده و انتقام است در آوردهايم . گوئی حضرت حجت فقط انتظار دارند كه كی خداوند تبارك و تعالی به ايشان اجازه بدهند كه مثلا بيايند ما مردم ايران را غرق در سعادت بكنند يا شيعه را غرق در سعادت بكنند ، آن هم شيعهای كه ما هستيم كه شيعه نيستيم . نه ، اين يك فلسفه بزرگ جهانی است ، چون اسلام يك دين جهانی است ، چون تشيع به معنی واقعیاش يك امر جهانی است . اين را ما بايد به صورت يك فلسفه بزرگ جهانی تلقی بكنيم . وقتی قرآن میگويد : « و لقد كتبنا فی الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادی الصالحون »(سوره انبياء ، آيه . 105 ) صحبت از زمين است ، نه صحبت از اين منطقه و آن منطقه و اين قوم و آن نژاد . اولا اميدواری به آينده است كه دنيا در آينده نابود نمیشود . مكرر گفتهام كه امروز اين فكر در دنيای اروپا پيدا شده كه بشر در تمدن خودش به مرحلهای رسيده كه با گوری كه خودش به دست خودش كنده است يك گام بيشتر فاصله ندارد . طبق اصول ظاهری نيز همين طور است ولی اصول دين ومذهب به ما میگويد : زندگی سعادتمندانه بشر آن است كه در آينده است ، اين كه اكنون هست موقت است . دوم : آن دوره ، دوره عقل و عدالت است . شما میبينيد يك فرد سه دوره كلی دارد : دوره كودكی كه دوره بازی و افكار كودكانه است ، دوره جوانی كه دوره خشم و شهوت است ، و دوره عاقله مردی و پيری كه دوره پختگی و استفاده از تجربيات ، دوره دور بودن از احساسات و دوره حكومت عقل است . اجتماع بشری هم همين طور است . اجتماع بشری سه دوره را بايد طی كند . يك دوره ، دوره اساطير و افسانهها و به تعبير قرآن دوره جاهليت است . دوره دوم ، دوره علم است ، ولی علم و جوانی ، يعنی دوره حكومت خشم و شهوت . به راستی عصر ما بر چه محوری میگردد ؟ اگر انسان ، دقيق حساب كند میبيند محور گردش زمان ما يا خشم است و يا شهوت . عصر ما بيش از هر چيزی عصر بمب است ( يعنی خشم ) و عصر مينی ژوپ است ( يعنی شهوت ) . آيا دورهای نخواهد آمد كه آن دوره ، حكومت ، نه حكومت اساطير باشد و نه حكومت خشم و شهوت و بمب و مينی ژوپ ؟ دورهای كه واقعا در آن دوره معرفت و عدالت و صلح و انسانيت و معنويت حكومت كند ؟ چگونه میشود كه چنين دورهای نيايد ؟ ! مگر میشود كه خداوند اين عالم را خلق كرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفريده باشد ، بعد بشر به دوره بلوغ خودش نرسيده يكمرتبه تمام بشر را زيرورو كند ؟ ! پس مهدويت يك فلسفه بسيار بزرگ است . ببينيد مضامينی كه ما در اسلام داريم چقدر عالی است ! نزديك ماه مبارك رمضان است ، دعای افتتاح را موفق خواهيد بود و در شبهای ماه مبارك رمضان خواهيد خواند . قسمت زيادی از آخر اين دعا اختصاص به وجود مقدس حضرت حجت دارد كه من همانها را میخوانم و دعای من هم همانها خواهد بود : اللهم انا نرغب اليك فی دولة كريمة تعز بها الاسلام و اهله » " پروردگارا ما آرزو میكنيم و از تو میخواهيم زندگی در پرتوی يك دولت بزرگواری را كه " « تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله » " كه در آنجا اسلام حقيقی را با اهل اسلام عزت خواهی بخشيد و نفاقها و دو رويی ها را از بين خواهی برد و ذليل خواهی كرد . « و تجعلنا فيها من الدعاش الی طاعتك و القادش الی سبيلك » اين افتخار را به ما میدهی كه ما در آن دوره دعوت كننده ديگران به طاعت تو باشيم ، راهنما و قائد و پيشروی ديگران در راه تو باشيم . خدايا ما را از كسانی قرار بده كه در دنيا و آخرت مشمول رحمت و عنايت تو باشيم . خدايا تو را به ذات مقدست و به حقيقت اولياء كرامت قسم میدهيم كه ما را از كسانی قرار بده كه شايسته اين آرزوی بزرگ بوده باشيم .
ماهيت قيام مهدی ( ع)
برخی حوادث در دنيا وقتی كه واقع میشود تنها جنبه انفجار دارد ، مثل اينكه يك دمل در بدن شما پيدا میشود ، اين دمل بايد برسد به حدی كه يكدفعه منفجر بشود . بنابراين هر كاری كه جلوی انفجار اين دمل را بگيرد كار بدی است ، اگر هم میخواهيد دوا روی آن بگذاريد بايد يك دوايی بگذاريد كه اين دمل زودتر منفجر بشود . بعضی از فلسفهها هم كه برخی از سيستمهای اجتماعی و سياسی را میپسندند ، طرفدار انقلاب به معنی انفجارند به عقيده آنها هر چيزی كه جلوی انفجار را بگيرد بد است . و لهذا میبينيد بعضی از روشها و سيستمهای اجتماعی به طور كلی با اصلاحات اجتماعی مخالفند ، میگويند : اين اصلاحات چيست كه شما میكنيد ؟ بگذاريد اصلاح نباشد ، بگذاريد هی مفاسد زياد بشود ، عقدهها و كينهها زياد بشود ، ناراحتی و ظلم بيشتر بشود ، كارها پريشانتر بشود ، هی پريشانی و پريشانی تا يكمرتبه از بن زير و رو بشود و انقلاب صورت گيرد . فقه ما در اينجا وضع روشنی دارد . آيا ما مسلمانان راجع به ظهور حضرت حجت بايد اينجور فكر كنيم ؟ بايد بگوئيم : بگذاريد معصيت و گناه زياد بشود ، بگذاريد اوضاع پريشانتر گردد ، پس امر به معروف و نهی از منكر نكنيم ، بچههامان را تربيت نكنيم ، بلكه خودمان هم برای اينكه در ظهور حضرت حجت سهيم باشيم العياذ بالله نماز نخوانيم ، روزه نگيريم ، هيچ وظيفهای را انجام
ندهيم ، ديگران را هم تشويق كنيم كه نماز را رها كنيد ، روزه را رها كنيد ، زكات را رها كنيد ، حج را رها كنيد ، بگذاريد همه اينها از بين برود تا مقدمات ظهور فراهم بشود ؟ خير ، اين بدون شك بر خلاف يك اصل قطعی اسلامی است ، يعنی به انتظار ظهور حضرت حجت ، هيچ تكليفی از ما ساقط نمیشود ، نه تكليف فردی و نه تكليف اجتماعی شما در شيعه - كه اساسا اين اعتقاد از يك نظر اختصاص به دنيای تشيع دارد - تا چه رسد به اهل تسنن ، يك عالم پيدا نمیكنيد كه بگويد انتظار ظهور حضرت حجت يك تكليف كوچك را از ما ساقط میكند . هيچ تكليفی را از ما ساقط نمیكند . اين يك نوع [ تفسير از ظهور حضرت حجت ] است . نوع ديگر اين است كه صحبت رسيده شدن است نه صحبت انفجار ، مثل يك ميوه در صراط تكامل است . ميوه موقعی دارد چنانكه دمل هم موقعی دارد . ولی دمل يك موقعی دارد برای اينكه منفجر بشود اما ميوه يك موقعی دارد كه بايد برسد ، يعنی سير تكاملی خودش را طی كند و برسد به مرحلهای كه بايد چيده شود . مسئله ظهور حضرت حجت بيش از آنكه شباهت داشته باشد به انفجار يك دمل ، شباهت دارد به رسيدن يك ميوه ، يعنی اگر ايشان تاكنون ظهور نكردهاند ، نه فقط به خاطر اين است كه گناه كم شده است ، بلكه همچنين هنوز دنيا به آن مرحله از قابليت نرسيده است ، و لهذا شما در روايات شيعه زياد میبينيد كه هر وقت آن اقليت سيصد و سيزده نفر پيدا شد ، امام ظهور میكند . هنوز همان اقليت سيصد و سيزده نفر - يا كمتر يا بيشتر - وجود ندارد ، يعنی زمان بايد آنقدر جلو برود كه از يك نظر هر اندازه فاسد بشود ، از نظر ديگر آنهايی كه میخواهند حكومت را تشكيل بدهند و به تبع و در زير لوای ايشان زمامدار جهان بشوند پديد آيند . هنوز چنين مردان لايقی در دنيا به وجود نيامدهاند . بله " تا پريشان نشود كار به سامان نرسد " اما پريشانی تا پريشانی فرق میكند .
هميشه در دنيا پريشانی پيدا میشود ، پشت سرپريشانی سامان پيدا میشود ، بعد اين سامان تبديل به پريشانی میشود اما پريشانی در يك سطح عاليتر ، نه در سطح پايين . بعد آن پريشانی تبديل به يك سامان میشود ، باز در يك سطح عاليتر از سامان اول . بعد آن سامان تبديل به يك پريشانی میشود ، باز پريشانی در يك سطح عاليتر . يعنی اين پريشانی بعد از آن سامان ، حتی بر خود آن سامان برتری دارد . لهذا میگويند حركت اجتماع بشر حركت حلزونی است ، يعنی حركت دوری ارتفاعی است ، در عين اينكه اجتماع بشر دور میزند ، در يك سطح افقی دور نمیزند ، رو به بالا دور میزند . بله ، مرتب سامانها به پريشانیها میگرايد اما پريشانیئی كه در عين اينكه پريشانی است در سطح بالاتر است . بدون شك امروز دنيای ما يك دنيای پريشان و از هم گسيختهای است ، يك دنيايی است كه الان اختيار از دست زمامداران بزرگ درجه اول آن هم بيرون است ، اما اين يك پريشانیئی است در سطح جهان ، با پريشانی در ده از زمين تا آسمان فرق میكند ، با سامان يك ده هم از زمين تا آسمان فرق میكند ، با سامان يك شهر هم از زمين تا آسمان فرق میكند . بنابراين ، ما هم رو به پريشانی میرويم و هم رو به سامان ، در آن واحد ما كه رو به ظهور حضرت حجت میرويم ، در آن واحد هم رو به پريشانی میرويم ، چون از سامان به پريشانی بايد رفت ، پيش - تا چه رسد به پانصد سال پيش - اين افكاری كه امروز در ميان افراد بشر پيدا شده ، پيدا شده بود ؟ ! امروز ديگر روشنفكران جهان میگويند : يگانه راه چاره بدبختيهای امروز بشر تشكيل يك حكومت واحد جهانی است . اصلا در گذشته چنين فكری به مخيله بشر نمیتوانست خطور بكند . پس چون ما در عين اينكه رو به پريشانی میرويم ، رو به سامان هم میرويم ، لهذا اسلام هرگز دستور نمیدهد [ كه تكاليف را انجام ندهيد ] . اگر غير از اين بود دستور میداد كه محرمات را ارتكاب بكنيد ، واجبات را ترك بكنيد ، امر به معروف و نهی از منكر نكنيد ، بچههايتان را تربيت نكنيد ، بگذاريد فساد بيشتر بشود ، شما كه میرويد دنبال نماز خواندن ، روزه گرفتن ، امر به معروف ، تاليف كتاب ، سخنرانی ، تبليغ ، و میخواهيد سطح تبليغات را بالا ببريد ، شما كه میخواهيد اصلاح بكنيد ، ظهور حضرت حجت را تأخير میاندازيد . خير ، همين اصلاحات هم ظهور حضرت حجت را نزديك میكند همانطور كه آن پريشانيها نيز ظهور حضرت حجت را نزديك میكند . ابدا مسئله انتظار ظهور حضرت حجت نبايد اين خيال را در دماغ ما بياورد كه ما كه منتظر ظهور هستيم ، پس فلان تكليف - كوچك يا بزرگ - از ما ساقط است ، هيچ تكليفی از ما ساقط نمیشود .
انقلاب دروني ولي عصر- علامه جوادي آملي
ولي عصر ارواحنا فداه چندين كار دارد؛ يكي از كارهائي كه منتظران بايد به آن فيض برسند اين است؛ به تعبير سيدنا الاستاد علامه طباطبائي (رضوان الله تعالي عليه) امامان الهي، امامت به معناي اعم از انبياء هم به اين امامت به معناي اعم رسيده اند، آنها رهبري دلها را به عهده دارند. خداوند درباره اوليا خاص خود چنين فرمود: "و جعلنا هم ائمه يهدون يامرنا". يعني اين انبياي الهي، اين اولياي الهي را من رهبران فكري مردم قرار دادم. اينها مردم را با دستورات غيبي من هدايت ميكنند. يهدون يامرنا.
يك امر ظاهري است كه اين هنگام ظهور پديد ميآيد، تأسيس حكومت است، اجراي حدود است و مانند آن. يك امري است كه در بسياري از آيات قرآني چهره ملكوتي را نشان ميدهد كه" انما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون". امر خدا با تدريج نيست. آن چهره تدريجي نشئه طبيعت را ارائه ميكند. قدر اقواتها في اربعه ايام و مانند آن.
كاري كه خدا براي بشر عادي ميكند در طي فصول چهارگانه است و دوازده ماهه! قدر اقواتها في اربعه ايام. اما كاري كه براي مردم (سلام الله عليها) ميكند، همان است كه زكريا را شگفت انگيز كرد؛"كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا، قال يا مريم انا لك هذا قالت هو من عندالله ان الله يرزق من يشاء". اين چنين رزقي ميشود ملكوت كه با كن فيكون حل است. اولياي الهي كه رهبران دلهاي مردم اند، يهدون بامرنا يند. يعني با كن فيكون كار ميكنند. آن نازل ترين حاجت حل مشكلات مادي است.
اگر كسي بخواهد منقلب بشود، از جهل به علم منقلب بشود، از ظلم به عدل منقلب بشود، از سوء خاتمت به حسن عاقبت منتقل بشود، از دوزخ به بهشت منتقل بشود، اين با كن فيكوناي است كه ولي عصر به اذن خدا انجام ميدهد.
آن تحولاتي كه در انسان پديد ميآيد، اين كار حوزه و دانشگاه نيست! آن انقلابي كه در انسان رخنه ميكند، كار مدرسه و مكتب نيست! نمونهاي از آن انقلاب را در انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام راحل (رضوان الله تعالي عليه) ديده ايم كه كل مملكت عوض شد و نمونه بارز را در اين دفاع مقدس هشت ساله ديده ايم كه طبق بيان نوراني امام سجاد (سلام الله عليه) هيچ پدري به فكر فرزند نبود و هيچ شوهري به فكر همسر نبود، دعاي امام سجاد چهره ملكوتي دارد. اينها يهدون بامرنايند.
آنكه فرزند خردسالش را ميبويد و ميبوسد و براي هميشه رها ميكند و به خط مقدم ميرود، اين با تحول دروني قلب است و ديگر هيچ! اين با درس و بحث پديد نميآيد! اگر آن شور و شوق نبود كه اين مملكت محفوظ نبود! در روايات اصحاب حضرت دارد: كهن سال و سالمند در بين اصحاب ولي عصر مثل نمك طعام است! بسيار كم است. غالب اصحاب ولي عصر (ارواحنا فداه) را نسل جوان تشكيل ميدهند، اينها كه اشتياق شان به طبيعت زياد است، براساس يهدون بامرناي ولي عصر متحول ميشوند. با كن فيكون متحول ميشوند. وگرنه اين جهان رهبران فراواني ديده است كه گاهي نهصد و پنجاه سال رنج كشيدند، ولي طرفي نبستند مثل نوح. تا وجود مبارك ولي عصر مظهر قائماً بالقسط نباشد و دلها را متحول نكند، حكومت جهاني پديد نميآيد!
بهترين انتظار آن است كه انسان قلب را در اختيار كسي قرار بدهد كه او به ا ذن خدا زير و رو كند؛ يهدون بامرنا!
انسان اگر متحول شد و منقلب شد، عالم را در كام خود شيوا و شيرين ميبيند. چيزي براي او تلخ نيست.
هيچ حادثهاي آن توان را ندارد كه قلب متحول شده را قبض كند! الا آن اولياء الهي لا خوف عليهم و لا هم يحزنون. اين اختصاص به قيامت ندارد؛ در دنيا هم اينچنين است.
پس كسي منتظر آن حضرت است كه حضرت را بشناسد! و اگر شناخت، حيات او حيات معقول است، انتظار او انتظار معقول. و اگر نشاخت، حيات او حيات جاهلي است، مرگ او مرگ جاهلي است. چنين موجودي منتظر نخواهد بود.
اميدواريم ذات اقدس اله آن توفيق را مرحمت كند كه هم ذات مبارك ولي مان را درست بشناسيم و هم برنامه هاي حكومت و دولت آن حضرت را درست ارزيابي كنيم، و هم وظيفه خود را در عصر غيبت كه احياي امر آن حضرت است عمل كنيم.
امام عصر و موعود در نگاه هانري كربن
تاريخ دانش شرقشناسى عموماً با تحريفها، كتمان حقايق و نوعى بىانصافى همراه بوده است. اما در اين ميان گاهى برخى چهرههاى شاخص شرقشناسى، در مواجهه با منطق مستحكم برخى انديشههاى شرقى، شيفتة آنها شده، به آن گرايش و ميل باطنى و ايمان قلبى يافتهاند.
مرحوم پرفسور "هانرى كربن"، ايران شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپائيانى است كه در دوران زندگى علمى خود، در پى گذر از انديشههاى وجود شناختى انديشورانى همچون "هايدگر" و "ادموند هوسرل"، با حكمتشرقى شيعى آشنايى شده و به دنبال مطالعات چندين ساله، به وجود مبارك امامعصر، عجلالله تعالىفرجهالشريف، و معنويتبىبديل ساير ائمه شيعه، عليهمالسلام، تمايل قلبى، و يقين عينى و عقلانى يافته است.
در اين گفتار كوتاه بر آنيم تا با مرورى بر برخى آثار او، ميزان عشق و علاقه او را به امام زمان(عج) مورد بررسى قرار دهيم. پيش از ورود به محور اصلى بحث در اين نوشتار، يادآور مى شوم كه در چند سال گذشته و در پى انتشار يادنامهاى از كربن - از سوى يكى از شاگردان او در ايران و اروپا - برخى از انديشمندان داخلى نسبتبه اين خاور شناس منصف اروپايى از در بى انصافى وارد شده و معالاسف پارهاى اشتباهات وى را در آثارى كه از خود به جا گذارده، بهانة حمله شديد به او قرار دادهاند. غافل از اينكه صرف توجه كربن به مسأله وجود امام عصر(عج) و تحليل شايسته او از وجه معنوى غيبت و ظهور آن امام همام، فى نفسه داراى آثار ارزشمندى بوده كه از چشم اين گروه منتقدان به دور مانده است. فى المثل در حالى كه برخى روشنفكران غربگراى بومى، مفهوم ولايتباطنى و هدايت تكوينى ائمة اطهار، عليهمالسلام، را زير سؤال برده، يا عنوان انسان كامل و قطب عالم امكان را براى حضرت قائم(عج)، حاصل سرقت ادبى شيعيان از عارفان اهل سنت قلمداد كردهاند(!!)
پرفسور كربن در كتاب تاريخ فلسفه اسلامى خود كه قريب سى و اندى سال پيش به رشته تحرير در آمده است، با ارائه تحليلى تاريخي، نحوه انتقال مفاهيم عرفانى را از لسان ائمه اطهار(ع)، به آثار عرفانى اهل سنت مورد بررسى قرار داده و ثبوت نقش وساطت فيض را براى وجود مقدس امام غايب به اثبات ميرساند.
مرحوم علامه سيدمحمدحسين طباطبايي، رضواناللهتعاليعليه، در مقدمه كتاب خود با عنوان "ظهور شيعه" كه در واقع متن گفتگوها و مكاتبات ايشان با پرفسور هانرى كربن است، به همين حساسيت ويژة كربن به حقايق مذهب تشيع اشاره كرده و ضمن ارايه متن گفتگوهاى خود با او از اين نكته ياد مىكند كه: در اين مجلس آقاى دكتر كربن، مذاكره را ادامه داده و گفتند كه امسال موقعى كه اروپا بودم، در "ژنو" در موضوع "امام منتظر" به عقيده شيعه كنفرانسى دادم و اين مطلب براى انديشمندان اروپايى حاضر كاملا تازگى داشت.
كربن خود در يكى از پرسشهايى كه از محضر مرحوم علامه به عمل آورده به همين حقيقت براى بار ديگر اشاره كرده است. او خطاب به علامه مينگارد: مطلب اساسى تصور امام غايب، چه اثرى در تفكر فلسفى و اخلاق و روى هم رفته تمام زندگى معنوى شيعيان دارد؟ آيا با تعمق جديدى در اين تصور اساسي، مذهب تشيع نميتواند در دنياى امروزه يك غذاى جديد روحى براى احياى فلسفه و مبدأ نيرويى براى زندگى معنوى و اخلاق ببخشد. نيرويى كه تا كنون در تقدير مانده است؟ به اعتقاد كربن در كتاب ارزشمند "تاريخ فلسفه اسلامى" بى شك فكر شيعه از آغاز كار فلسفهاى را تقويت كرد كه از سنخ فلسفه نبوى بود و با دين نبوى انطباق كامل داشت. كربن بدرستى اين نكته را مورد توجه قرار داده كه فلسفه نبوى اصولا فلسفهاى مربوط به آخرالزمان است. به گفته او فلسفه نبوى مستلزم انديشهاى است كه نه به وسيله سابقه تاريخى محصور مى شود، نه با كلمات و الفاظى محدود كه با تعليم و در قالب عقايد جزمى و تغيير ناپذير محصور باشد و نه در افقى كه منابع و قوانين و منطق استدلالى آن افق را حد بندى كند، مشخص ميشود.
آري! فكر شيعه متوجه "انتظار" است، اما انتظار نه از طريق ظهور شريعتى نو، بلكه از راه تجلاى كامل كليه معنى پنهانى يا معنى روحانى منزلات آسماني. انتظار اين ظهور، در انتظارِ "امام غايب" نمايان شده است. به عقيده كربن مفهوم ولايت در اين دوران طولانى انتظار، على الاصول همان هدايت ارشادى امام است كه "اسرارِ" اصول عقايد را ميآموزد.
اين مفهوم از سويى شامل مفهوم معرفت است و از سوى ديگر واجد معنى محبت؛ يعنى معرفتى كه فى نفسه متمركز و نيرومند است. اگر اين گفته كربن را بپذيريم، تشيع از اين زاويه ديد همان عرفان اسلام است. كربن در بخشهاى مختلف آثار خود بارها بر اين نكته تاكيد دارد كه اين مسائل، اساسا در علم كلام اهل سنت مورد بحث قرار نگرفته، چرا كه از حيطه قدرت آن بالاتر بوده است.
كربن بر خلاف بسيارى از انديشمندان معاصر كه مفهوم انسان كامل يا ولايت، قطب و قطب الاقطاب را زاييده انديشه عارفانى همچون محى الدين عربى (ابن عربي) ميدانند، بر اين عقيده پا ميفشارد كه اگر از تفسير حقوقى يا فقهى محض شريعت پا را فراتر بگذاريم و به نوعى معراج باطنى كه اساس تفكر شيعه است، قائل شويم، گويى تشيع و تصوف دو نام براى يك حقيقتند.
كربن در رسالهاى خطاب به مرحوم علامه طباطبايي، رضوانالله تعالي عليه، به اين نكته اشاره دارد كه : فريدالدين عطار، در حالى كه هنوز سنى بوده، تذكرة الاولياء خود را با شرح حال امام پنجم يعنى حضرت باقر، عليهالسلام، شروع كرده است و در كتاب "تاريخ فلسفه اسلامي" مينويسد: در حقيقت از آغاز اسلام، صوفيان، شيعى مذهب بودند؛ در گروه كوفه، شيعهاى به نام عبدك، نخستين كسى بود كه صوفى خوانده شد. بنا به تحقيقات عميق كربن درباره سخنان ائمه، عليهمالسلام، - بويژه خطبههاى توحيدى نهجالبلاغه و جوامع روايى شيعه - مفهوم ولايت اصولا از طرف خود امامان شكل گرفته و مبانى نظرى عرفان از سوى ائمه، عليهمالسلام، فى الجمله مورد قبول بوده است. از اين نظر وقتى صفحات كتاب ابن عربى را مطالعه ميكنيم، مطالبى ميبينيم كه گويى يك مؤلف شيعى مذهب نوشته است. كربن مينويسد: همچنان كه مفهوم "ولايت" از شيعيان است، همچنان نيز ترديدى نيست كه در تصوف، اساس مفاهيم "قطب" و "قطب الاقطاب" از شيعيان ميباشد. بنابراين ملامتهايى كه از سوى ائمه شيعه نسب به غير شيعيان و صوفيان اهل سنت وارد شده است، در واقع اعتراضى است به غصب مقام ولايت و نقش شيخ كه نقش امام غائب را، "غصبا" تصرف كرده و نيز اعتراضى است، به شيفتگى به لامذهبى كه كاهلى جاهلانه و فسق و هرزگى اخلاقى را تأييد ميكرده است.
كربن، در بخشى از كتاب "تاريخ فلسفه اسلامى"، ضمن نقل روايتى مشهور از نبى مكرم اسلام، صلىاللهعليهوآله، كه در آن آمده است: «اگر تنها يك روز به پايان جهان باقى مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانى خواهد كرد تا مردى از ذريه من كه نامش نام من و كنيهاش كنيه من خواهد بود ظهور كند. او زمين را از هماهنگى و عدل پر خواهد ساخت، چنانكه تا آن هنگام از خشونت و جور پر شده است»، به تفسير اين روايت پرداخته و مينويسد: روزى كه چنين طولانى خواهد شد، زمان غيبت است و اين حديث صريح، طنين خود را در همه قرون و در تمام مراتب شعور و ضمير شيعه منعكس ساخته است. كربن با باور به اين اعتقاد كه اين ظهور، واقعيت و پيروزى تأويل؛ يعنى حقيقت دين را آشكار خواهد كرد و به نوع بشر مجال خواهد داد تا وحدت و يگانگى خود را به دست آورد، بر اين نكته تأكيد دارد كه ظهور امام، مستلزم قلب ماهيت دل مردمان است و كمال روز افزون اين ظهور به ايمان پيروان امام وابسته و راه آن چگونگى عمل آنان ميباشد.
البته انتقادى كه به كربن وارد است، غفلتى است كه از وجه مسلحانه و قيام بالسيف حضرت حجت از خود نشان داده است. ليكن اين حقيقت مورد اشاره او را هم نمىتوان انكار كرد كه: "جلوه يا عدم جلوه امام بر اشخاص، به شايستگى آنان بستگى دارد." كربن در تحليلى جالب توجه مينويسد: جلوه ظهور او بر مردم، همان مفهوم تهذيب و تجديد عالم روحى آنان است و بالنتيجه همان مفهوم عميق انديشهاى است كه شيعه از غيبت و ظهور امام دارد.
مردم شايستگى خود را براى ديدن امام از بين ميبرند، آنگاه خود بين امام و خويشتن حجاب ميگردند، زيرا وسيله و آلت تجلى و مشاهده آن را؛ يعنى معرفتى را كه از راه قلب حاصل ميشود از دست مى دهند، يا آن را فلجساخته و از قدرت و كار مياندازند. پس تا وقتى كه مردم مستعد شناسايى و معرفت امام نگردند، سخن گفتن از ظهور امام غايب هيچ معنى نخواهد داشت. اگر گفته كربن را بپذيريم، ديگر ظهور امام واقعهاى نيست كه روزى ناگهان به وقوع بپيوندد، بلكه امرى است كه روز به روز در ضمير و وجدان شيعيان مؤمن رخ مى دهد. در اين حالت عقيده به عدم تحرك و مخالفت با ترقى كه در اسلام تشريعى - يعنى فقه - غالباً مورد نكوهش قرار گرفته است، در هم مى شكند و معتقدان به آن امام همام، در جنبش صعودى دوره ولايت كشيده ميشوند. در واقع كربن ظهور امام، عليهالسلام، را به معرفت قلبى شيعيان منوط مى داند. معرفتى كه از نوع معرفتشهودى و باطنى است.
همو در جاى ديگر (رساله عالم مثال) به نوعى ديگر به همين حقيقت اشاره دارد. موضوع بحث كربن در رساله "عالم مثال" جهان واسطهاى است كه مابين عالم مجردات تام و نفوس متعلق به ماده قرار ميگيرد. همان عالمى كه شهود عارفان و حكماى اشراق در آن عالم صورت ميگرفته است. او از جمله مينويسد: حكايات سهروردى و قصص موجود در سنتشيعى كه حكايت نيل به "سرزمين امام غائب" را باز ميگويد، هيچ يك خيال واهي، غير واقعى و تمثيلى نيستند، زيرا اقليم هشتم يا ناكجاآباد، همان چيزى نيست كه ما معمولا "اوتوپيا" ميناميم.
اقليم هشتم، به مثابه عالمى است كه از حيطه كنترل و نظارت تجربى علوم [جدید] خارج است. عالمى فرا حسى است كه تنها به مدد ادراك مخيل ميتوان آن را درك كرد و حوادثى را كه در آنجا به وقوع ميپيوندد، صرفا به يارى آگاهى مخيل ميتوان تجزيه نمود.
لازم به ذكر است كه مراد از خيال در اينجا همان اصطلاح رايج در زبان امروزى ما نيست، بلكه، مقصود، ديدار باطنى و خيال صادق است. پس به گفته كربن براى مشاهده امام غايب در دوران غيبت نيز ميبايد در افق وجودى امام غائب قرار گرفت.
به عبارتى اين كلمات، راز وجود ماوراى طبيعى امام غايب را در ذهن و آگاهى شيعيان بيان ميدارد؛ كسى كه در آن حال روحى نباشد، قادر به مشاهده او نخواهد بود. سهروردى در حكايت "عقل سرخ" خويش به همين نكته اشاره داشته و مقصود از جملهاى كه در آغاز سخن از او نقل كرديم همين است: اگر خضر شوي، از كوه قاف آسان توانى گذشتن.
كربن در بخش ديگرى از "كتاب تاريخ فلسفه اسلامى"، شيعيان را ميان دو حد محصور ميداند. حد اول همان "يوم الميثاق" يا "روز الست" است، كه حيات مادى بشر به آن مسبوق بوده و حد دوم ظهور امام عصر، روحيفداه، است كه اينك در غيبتبه سر ميبرد: زمان فعلى كه به نام امام غائب است، زمان غيبت اوست. به همين جهت "زمان او"با رمز و علامتى ديگر مشخص ميشود و غير از آن زمانى است كه براى ما علامت و رمز تاريخ محسوب ميگردد.
كربن ضمن تشبيه قيام حضرت قائم به رستاخيز صغرى به اين نكته اشاره ميكند كه پارهاى از نويسندگان شيعى - از جمله كاشانى و صدر آملى - امام دوازدهم يا امام منتظر را همان "فاراقليط" آمده در انجيل يوحنا ميدانند. كربن مينويسد: سلطنت امام، مقدمه رستاخيز عظيم (قيامة القيامة) است. رستاخيز يا برخاستن مردگان "به قول شمس لاهيجى شرطى است كه مجال ميدهد تا هدف و ثمره وجود موجودات محقق گردد" به همين نسبت قيام عمومى حضرت حجت، مجال براى تحقق فلسفه وجودى بشر در حيات زمينى خود است.
به عبارتى معاد شيعه همچون معاد زرتشتى كه حتيسلطه تصوير سائوشيان (سوشيانس) و اصحاب او قرار گرفته، تحت تأثير قائم و اصحاب او قرار دارد. در عين حال "اين تصور، انديشه قيامت صغري"، يعنى هجرت انفرادى را از انديشه "قيامت كبري" يعنى فرا رسيدن دهر جديد جدا نميسازد. كربن در بخش ديگرى از نوشتههاى خود به بيان تفاوت عقيده مسيحيان به حضرت عيسى بن مريم، عليهماالسلام، پرداخته و پس از اذعان به اين نكته كه امامان همه نور و حقيقت واحدى هستند كه در دوازده شخص متمثل شدهاند، مينويسد: وقتى نسبت لاهوت و ناسوت را در شخص امامان در نظر بگيريم، ميبينيم مساله به هيچ روى شبيه به اتحاد اقنومى در طبيعت نيست.
امامان، ظهورات و تجليات الاهى هستند. قاموس فنى زبان، كلمات (ظهور و مُظهر) را پيوسته به مقابله با عمل آيينه باز ميگرداند. پس بدين گونه، امامان همچون ظهور الاهی، بى هيچ كم و بيش "اسماء الله" ميباشند و به اين عنوان از دو مهلكه تشبيه و تعطيل مصونند.
چنانكه در فحواى مقال نيز گفتيم، شايد مهمترين انتقاد به تحقيقات كربن، عدم توجه او به وجه اجتماعى ظهور حضرت حجت و قرار گرفتن دوران غيبت ميان دو حادثه بزرگ عاشورا و ظهور و قيام بالسيف مهدي(عج)، است.
اين درست است كه قيام حضرت به مثابه پيروزى تأويل بر تنزيل و يا حقيقتبر شريعت است و رابطه شيعيان با امامشان رابطهاى نهانى و عاشقانه است، اما بى ترديد نميتوان در كنار عروج عرفانى شيعيان كه كربن بدرستى از آن به عنوان يكى از شروط اساسى توفيق ديدار معصوم ياد مىكند، از وجه اجتماعى و مبارزه فراگير آن امام با ظلم سياسي، اقتصادى و فرهنگى صاحبان زور و زر و تزوير چشم پوشيد و خروج عاشقانه امام شهيدان ابا عبدالله الحسين، عليهالصلوة والسلام، را براى اصلاح اجتماعى امّت جدش كه فرهنگى فاسد در كالبد آن دميده شده بود به فراموشى سپرد و از عنصر سياسى اين هر دو قيام صدر و ذيل اسلام چشم پوشيد.
منبع: سایت امام المهدی
آسيب شناسي مهدويت {شعبده شیطان}
یکی می گفت: افتخار خودم و همسرم آن است که پدر و مادر حضرت زهرا سلام الله علیه و تمام بشریت هستیم!
دیگری می گفت: سید خراسانی هستم ولی چون الان اوضاع را مناسب نمی بینم، خروج نمی کنم.
آن دیگری بازاری به راه انداخته بود و به لکه سفید رنگی که روی پوست گاوش نقش بسته بود، اشاره می کرد و می گفت: ببینید، نوشته محمد؛ بازار ادعاهای کاذب و سو استفاده از احساسات پاک صادق عامه مردم و حتی گاهی قشر تحصیل کرده جامعه، داغ داغ است.
دوست خبر نگاری می گفت: تقریباً چند روزی یکبار، یک امام زمان!!! به اوین می آورند.
عده ای هم که خود را صوفی و درویش و فقیر می دانند با قیافه ای غریب و عجیب، خرقه و خانقاه و ذکر براه انداخته اند و...
خوشبختانه در چند سال اخیر برخورد با این قشر در جامعه به طور جدی پیگیری می شود و با هوشیاری مسئولین ذی ربط و با پیگیری های ایشان، بساط این دکان داران جمع می شود و پوششهای رسانه ای در انواع مختلف آن تقریباً هر روز منتشر می شود؛ امّا...
امّا چرا هنوز پس از این همه برخوردهای شدید، باز هم اگر کسی ادعای کاذب امام زمانی یا ارتباط با ایشان و... کند، هستند عده ای که غالباً به خاطر صداقتشان فریب می خورند ودل می بازند و از پی دل دنیا و آخرت؛تحقیقاً ریشه ای ترین و اصلی ترن عامل انحرافات در حوزه دین و خصوصاً مبحث گسترده مهدویت، به خاطر پایین بودن سطح اعتقادات و عدم درک ژرف از مفاهیم عمیق دینی است؛می فرماید:«اِنَّ لِلقُرآنَ ظَهَرا وَ بَطنا و لِبَطنِهِ بَطن اِلی سَبعَة اَبطَن» آری برای قرآن- به عنوان اساس نامه اسلام- ظاهری است و باطنی ژرف؛ زبان صریح این روایت اشاره به ژرف بودن بحر لا یتناهی قرآن ومعارف حقّه دین مبین اسلام است که توجّه به این حقیقت در برنامه های فرهنگی و دینی؛ به تاکید صاحب نظران، مورد بی مهری و کم توجهی قرار گرفته است؛ وعده ای که غالباً مزدورانِ فرمانروایانِ آن سوی آبها هستند، می خواهند با قشری نگری و گرفتن روح تفکر و اندیشه و مُداقه در معارف دینی؛ تصویری کِسل کننده و جامد از پویاترین دین تاریخ بشریت – اسلام شریف – به خورد جوانان ما دهند.
شعبده شیطان تفکری که اجازه پویایی وژرف نگری در دریای معارف الهی را با روش ها و توجیهات مختلف کنار می نهد و با منحصر نمودن این معارف الهی راه را برای بالا رفتن سطح آکاهی عامّه مردم و در نهایت کلیّت جامعه مسدود می کند.
از این رو به نظر می رسد ریشه ای عمل کردن و حل کردن مسئله با فضا سازی علمی و فرهنگی و اشائه تفکر ناب مهدوی به صورت کاربردی و همگانی- و نه فقط تخصصی- جامعه دینی کشور را از این آآفات خواهد رهانید، ان شا الله...
معرفی کتاب
1. عصر ظهور حجة الاسلام علی الکورانی العاملی
ترجمه: مهدی حقی نشر: شرکت چاپ و نشر بین الملل؛ 400 صفحه
قيمت:2400تومان
کتاب مذکور، که توسط محقق و دانشمند معروف لبنانی، علی کورانی به چاپ رسیده است؛ به جهت تکیه بر آیات و احادیث، تحلیل هنرمندانه حوادث دوران ظهور و شیوایی قلم، پس از ترجمه فارسی به زبان اردو و انگلیسی ترجمه شده است ودر طول 20 سال اخیر بیش از 50 بار به چاپ رسیده است. جالب آنکه پسر اسقف کلیسای لبنان پس از مطالعه کتاب عصر ظهور، اقدام به چاپ و توزیع پنج هزار نسخه از آن در میان جوانان مسیحی کرد، چرا که آن را عاملی در جهت رشد معنویت و امید در میان مسیحیان می دانست.
2. نهجُ الولایه
بررسی مستند در شناخت امام زمان علیه السلام
علامّه ذو الفنون حسن زاده آملی
انتشارات قیام- 125 صفحه
قیمت 300 تومان



