پیامبر امی (قسمت سوم)

ولی معتقدین به با سوادی پیامبر این دلیل را اینطور رد می کنند:

1-  اگر معنی این آیه فرضا همین باشد [و تو پیش از این هیچ کتابی نخواندی و به دست راست خویش ننوشتی و گرنه در گمان می افتادند کج راهان] لحن آیه به گونه ای است که گویا تایید می کند پیامبر اکنون می خواند و می نویسد ولی پیش تر از این نمی خواند و نمی نوشت، و این تاییدی است بر خوانا و نویسا بودن پیامبر! یعنی دقیقا عکس آن چیزی که بعضی از آن برداشت کرده اند! ممکن است پیش از نزول وحی، پیامبر خوانا و نویسا نبوده باشد ولی به صورت یک معجزه خواندن و نوشتن آموخته باشد یا خیلی ساده و به صورت معمولی بعدها از دیگران خط فرا گرفته باشد.

 

2- اما آیا این آیه لزوما به همین معنا است؟ این آیه در پاسخ کسانی که پیامبر را شاعر و مجنون می خواندند نازل شد و نفی این عادات کرد یعنی پیامبر تا پیش از بعثتش نه هیچگاه شعری گفته است، نه هیچگاه اسفار عهد قدیم و عهد جدید و کتب آسمانی دیگر را خوانده است و نه هیچگاه چیزی نوشته و ادعا کرده که از سوی خداست. در واقع معنای آیه اینطور می شود: تو پیش از این چنین عادتی نداشتی [یا تا این سن چنین کاری از تو سر نزده است و قبیله ات می دانند] و کتاب های آسمانی [مثل عهد عتیق و اسفار تورات] را نمی خواندی و چیزی نمی نوشتی [و ادعا کنی که آن نوشته از سوی خداست] تا گمراهان به شک بیافتند [و گمان کنند تو دیوانه و شاعری یا کتب آسمانی دیگر را خوانده ای]. یعنی این آیه به صورت ضمنی تایید می کنند که رسول خدا هم آیات خدا را می خواند و هم می نوشت. میان علما و مفسرین قرآن کسی به میزان تسلط و آشنایی علامه طباطبای به زبان عربی شک ندارد و به او مثل می زنند. علامه طباطبایی این معنی را تایید می کند: [البته علامه طباطبایی اعتقاد داشت پیامبر بی سواد بود]

 

کلمه "تتلوا" از ماده "تلاوت" است، که به معنای خواندن است، چه خواندن از روی کتاب و چه از حفظ و مراد از آن در آیه مورد بحث به قرینه مقام اول است. کلمه "تخطه" از ماده خط است که به معنای نوشتن است، کلمه "مبطول" جمع "مبطل" است، و مبطل کسی را گویند که قول باطلی را آورده باشد، و نیز به کسی می گویند که حق را باطل کند، یعنی ادعا کند که باطل است، از این دو معنا، معنای دوم با آیه مناسب تر است، هر چند ممکن است معنای اول مراد باشد. و ظاهر تعبیر در این آیه این است که می خواهد عادت را نفی کند و بفرماید: عادت تو چنین نبوده که قبل از این کتابی بخوانی، و یا بنویسی، و آیه 16 سوره یونس نیز بر این معنا دلالت دارد. بعضی مفسرین گفته اند، آیه مذکور می خواهد قدرت را نفی کند و بفرماید: تو قبل از این نمی توانستی بخوانی و بنویسی ولی وجه اول با سیاق حجت و استدلال سازگارتر است. چون آیه شریفه در مقام حجت بر حقانیت قرآن است، و می خواهد اثبات کند که این کتاب از ناحیه خدا نازل شده و در اثبات این مدعا کافی که نفی عادت از وی بشود و لازم نیست که نفی قدرت بشود. (19)

 

3- کار پیامبر تنها ابلاغ وحی و رساندن آن نبود. او مامور تعلیم قرآن و تربیت مردم هم بود. او باید حکمت و دانشی که در آیات نهفته بود به مرد می آموخت و آنان را از گمراهی نجات می بخشید. چنانکه خداوند در این باره بر بندگان منت می نهد:

 

لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبين‏ (20)

همانا که خداوند بر گروندگان منت نهاد هنگامی که فرستاد در میان ایشان پیامبری از خود ایشان تا بخواند بر ایشان آیت های او را و پاک سازد ایشان را و کتاب و حکمت به ایشان بیاموزد؛ به راستی که پیش از این در گمراهی آشکاری بودند.

 

سخن از آموزش است. تعلیم کتاب و حکمت نخستین وظیفه پیامبر بود. صرف نظر از مقام علم و قلم که در نخستین آیه های نازل شده پایگاه بلندی یافته و حتی خداوند به آن قسم یاد می کند، در آیات قرآن و به خصوص در آیه های مکی بسیاری از ادوات کتابت و قرائت مانند: کتاب و کاغذ و صحف و قلم و مداد ذکر شده است. (21) توجه کنیم که بیش از سیصد مورد کلمات کتابت و مشتقات آن و بیش از نود بار قرائت به گونه های مختلف در قرآن به کار رفته است. با این همه جلالت قدر کتابت و قرائت چطور می توان گفت که پیغمبر خود نادبیر و نانویسنده بود؟ پیامبر مرتبا مسلمانان را به کسب علم و فراگیری خط تشویق می کرد، حتی فدیه آزادی اسراء دشمن را هم آموزش خط قرار داده بود، همسرانش را امر کرد خط بیاموزند و .. پیامبر که خداوند او را در قرآن اسوه حسنه می خواند چطور ممکن است خود کوششی در یادگیری خط نکرده باشد؟ مضاف بر اینها، خداوند در توصیف رسولش فرموده:

 

رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَة

فرستاده ای از خداوند که می خواند نامه های (صحیفه های) پاک را. (22)

 

و مشرکان در رد نبوتش گفتند:

وَ قالُوا أَساطيرُ الْأَوَّلينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى‏ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصيلاً (23)

و گفتند افسانه های پیشینیان است که می نویسد و املاء می شو ند بر او بامداد و شامگاه.

آیا می توان بر کسی که نادبیر و بی سواد است املا کرد؟ در آیات آغازین سوره قلم، خداوند به کدامین قلم و آنچه که می نگارد سوگند می خورد که بلافاصله بعد از آن، دیوانگی پیامبرش را رد می کند؟ قلمی جزء قلم پیامبر؟ و چیزی جز قرآن که قلم پیامبر می نگارد؟

 

ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ (*) ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ (*) وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ (*) وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ (*) فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ (*) بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ (*) (24)

نون، سوگند به قلم و آنچه می نگارد. که تو به لطف پروردگارت دیوانه نیستی. و بی گمان تو را پاداشی بی منت خواهد بود. و به راستی که تو را خویی والاست. به زودی خواهی دید و خواهند دید. که کدام یک از شما دیوانه و شوریده است.

 

دلایل تاریخی

صرف نظر از بحث درباره ی کلمه امی، از نظر تاریخی نیز این مسئله مورد گفتگوی بسیار قرار گرفته و هنوز هم از مسائل مهم و قابل بحث است. عده ای دلایل و شواهدی ذکر می کنند که پیامبر خواندن و نوشتن نمی دانست و دسته ی دیگر بر عکس، معتقدند که وی خواندن می دانست. آنها که می گویند پیامبر خواندن و نوشتن نمی دانست به دلایل زیر استناد می کنند:

 

1- در غزوه ی احد عباس عموی پیامبر در مکه بود و چون ابوسفیان با لشکریان خود به عزم جنگ با پیغمبر از مکه روانه ی مدینه شد، عباس مردی از بنی غفار را به مزدوری گرفت که پنهانی راه ده روزه را در سه شب طی کند و نامه ای را به پیامبر برساند. پیامبر در "قباء" بود و چون نامه ی عباس به وی رسید، مهر نامه را بازکرد و نامه به ابی بن کعب داد تا بخواند. ابی نامه را برای پیامبر خواند، پیامبر از او خواست که موضوع را پنهان دارد. (25)

 

2- و نیز می گویند، تمیم بن جراشه گفت: در وقد ثقیف بر پیغمبر وارد شدیم که اسلام بیاوریم. خواستیم نوشته ای بگیریم و در آن چند شرط بگنجانیم. ما می خواستیم که ربا و زنا بر ما حلال باشند! با نوشته نزد پیغمبر رفتیم. پیغمبر به خواننده نامه گفت: بخوان. چون به کلمه ربا رسید فرمود: دست من را بر آن بگذار. پس دستش را بر آن کلمه نهادند، آنگاه پیغمبر این آیه را تلاوت کرد: یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَ ذَرُوا ما بَقِيَ من الرِّبا (26) و آن را پاک کرد... (27)

 

مخالفین نظریه بی سواد بودن پیامبر در پاسخ می گویند اولا خبرهایی بسیار متواتر از این ها میان مذاهب مختلف در دست است که پیامبر می نوشت، ثانیا امکان دارد تناقضی بین این روایات وجود نداشته باشد یعنی ممکن است پیامبر بعد از این وقایع نوشتن و خواندن آموخته باشد. و اما دلایلی که برای با سواد بودن پیامبر ذکر می کنند:

 

3- هنگام نوشتن صلح نامه حدیبیه، پیامبر به علی )ع) فرمود که پیمان را بنویسد و فرمود: بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم. ولی سهیل بن عمرو فرستاده قریش اعتراض کرد و گفت ما این خدا را نمی شناسیم و بالاخره قرار شد بنویسند: بسمک الهم. بعد پیامبر فرمود: این است آنچه محمد رسول الله و سهیل بن عمرو موافقت کرده اند. ولی سهیل باز هم اعتراض کرد و گفت: اگر ما گواهی می دادیم که تو رسول الله هستی که دیگر جنگ نمی کردیم. پس باید بنویسند محمد بن عبدالله. پیغمبر فرمود: من هم رسول الله هستم و هم پسر عبدالله. سپس به علی گفت که عبارت رسول الله را حذف کند. ولی علی گفت: قسم به خدا که من هرگز آن را حذف نخواهم کرد. پیامبر نامه را گرفت و به جای رسول الله نوشت محمد بن عبدالله. این روایت در کتب مختلفی آمده البته با کمی تفاوت، که تفاوت هم مربوط به همین حذف عبارت "رسول الله" توسط پیامبر می شود. در بعضی کتب آمده است که پیامبر به علی (ع) گفت "رسول الله" را به من نشان بده، و بعد با شیء تیزی آن را برید. عده ای می گویند چون هنگام نوشتن صلح نامه عمر بن خطاب بسیار به پیامبر اعتراض کرد، ولی علی (ع) اعتراضی نکرد و پیرو دستورات پیامبر بود، این روایت را تحریف کرده اند تا بگویند علی هم کم و بیش از پیامبر نافرمانی می کرد. (28)

 

4- در اخبار خاصه و عامه آمده است که در اوقات شدت مرض موت، پیامبر گفت: دوات و کاغذی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از من گمراه نشوید. ولی هیاهویی شد که پیغمبر هذیان می گوید. و عمر گفت: کتاب خدا بین ماست و ما را کفایت می کند. پس رسول خدا رنجیده خاطر شد و امر کرد از نزد او بیرون بروند. (29)

 

این دسته حتی می گویند پیامبر پیش از بعثت عامل بازرگانی خدیجه و مامور حساب و کتاب او بود و حتی در تاریخ ضبط است که چون از سفر بازگشت، صورت حساب خود را به خدیجه داد. حتی در پاره ای از روایات شیعه و سنی آمده که پیغمبر شخصا به چندین تن از جوانان مسلمان تعلیم کتابت قرآن و خوشنویسی داده است و خود نیز کتابت قرآن می کرد. (30) هر چند در نظر عده ای این روایات مجعول و غیر مستند هستند و جزء اسرائیلیات به شمار می روند.

 

منابع و مآخذ:

1- سوره اعراف، آیات 157 و 158

2- سوره بقره، آیه 78

3- سوره آل عمران، آیات 20 و 57؛ سوره جمعه، آیه 2

4- تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 1، ص 219 و ج 4، ص 509 و ج 10، ص 25؛ تفسیر طبری، ج 1، صص 37، 243، 296 و ج 3، صص 143 و 144، مفردات القرآن، کلمه: ام، لسان العرب ج 12، ص 34 کلمه: امی

5- روح المعانی ج 21، ص 17 به بعد

6- تفسیر طبری، ج 3، ص 143

7- تفسیر طبری، ج 1، ص 296

8- تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 215

9- سوره اعراف، آیه 157

10- سوره اعراف، آیه 158

11- سوره آل عمران آیه 20

12- سوره آل عمران، آیه 75

13- سوره جمعه، آیه 2

14- سوره بقره، آیه 78

15- The Jewish Encyclopedia, Gentiles

16- Torrey: The Jewish Foundation of Islam. New York, 1993. p. 38, Abraham I. Katsh. Judaism in Islam. New York 1954, p. 75

17- تفسیر طبری، ج 1، ص 296

18- سوره عنکبوت، آیه 1

19- ترجمه تفسیر المیزان، ج 16، ص 207

20- سوره آل عمران، آیه 163

21- مثلا، سوره انعام آیه های 7 و 91؛ سوره اسراء آیه های 13، 14، 93، سوره کهف آیه 109؛ سوره انبیا آیه 104؛ سوره لقمان آیه 27؛ سوره طور آیه های 1 تا 3؛ سوره قلم آیه های 1 و 2 و ..

22- سوره البینه، آیه 2

23- سوره فرقان، آیه 5

24- سوره قلم، آیات 1 تا 6

25- المغازی، ص 148

26- سوره بقره، آیه 278

27- اسدالغابه، ج 1، ص 257، مدخل: تمیم بن جراشه

28- اخبار الطوال، ص 238، امامت و سیاست، ص 161، سیره ابن هشام، ج 2، ص 220

29- تاریخ الطبری، ج 2، ص 192، وقایع سال 11؛ صحیح بخاری، باب علم حدیث 39، باب جزیه حدیث 6؛ صحیح مسلم، باب وصیت، حدیث 22؛ مسند احمد، ج 1، ص 232، 293، 324، الطبقات الکبری، ترجمه محمود دامغانی، ج 2، ص 231

30- مثلا: ر.ک: کتانی، التراتیب الاداریه، فصل تعلیمات پیغمبر برای هنر خوشنویسی به نقل از کتاب شفای قاضی عیاض. در کتب شیعه هم از این قبیل روایات نقل شده است ر.ک: بحارالانوار (چاپ اول)، ج 19، کتاب فضایل قرآن، باب دوم

پیامبر امی (قسمت دوم)

الامیین

فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّيِّينَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِالْعِبادِ (11)

پس اگر در ستیزند با تو، بگو: سپردم به خدای، خویشتن را و هر که را مرا پیروی کرد. و به آنان که کتاب دادند و به امیان بگو: آیا اسلام آورده اید (گردن نهاده اید)؟ و اگر اسلام آوردند، راه را یافته اند و اگر برگردند بر تو نیست جز پیغام رساندن که خدای بیناست به بندگان.

 

وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدينارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلاَّ ما دُمْتَ عَلَيْهِ قائِماً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَيْسَ عَلَيْنا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبيلٌ وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (12)

 

و از اهل كتاب، كسى است كه اگر او را بر مال فراوانى امين شمرى، آن را به تو برگرداند؛ و از آنان كسى است كه اگر او را بر دينارى امين شمرى، آن را به تو نمى‏پردازد، مگر آنكه دايماً بر [سرِ] وى به پا ايستى. اين بدان سبب است كه آنان [به پندار خود] گفتند: «از امی ها بر ما زیانی نیست» و بر خدا دروغ مى‏بندند با اينكه خودشان [هم‏] مى‏دانند.

 

هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ (13)

اوست آن كس كه در ميان امی ها فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت تا بخواند بر آنها آیت هایش را و پاکشان گرداند و بیاموزدشان کتاب و حکمت را، و بودند پیش از این در گمراهی آشکاری.

 

امیون

وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاَّ أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّون‏ (14)

و از ایشان مردمی امی هستند که کتاب را ندانند مگر خیالاتی و نیستند مگر به آنچه گمان کنند.

 

از این آیات نکات مهمی در مورد کلمه امی به دست می آوریم:

1- گویا ارتباطی میان امی بودن پیامبر اسلام و کتب و اسفار یهود و نصارا وجود دارد. در آیه 157 سوره اعراف دقیقا به این نکته اشاره می کند و خطاب به اهل کتاب می گوید: پیامبر امی که نشانه های او را در کتاب خود نوشته میابید... پس این پیامبر باید در اسفار اهل کتاب با صفت "امی" پیشگویی شده باشد. این را تا همین جا داشته باشید و اجازه بدهید فعلا سراغ نکات دیگری که از این آیات متوجه می شویم برویم، بعد به این موضوع خواهیم پرداخت.

 

2- این احتمال باز در آیات دیگر تایید می شود، به خصوص در آیه 75 سوره آل عمران به مضمون اینطور می گوید: که از اهل کتاب کسانی هستند که امانتدار نیستند و گمان می کنند جفا در حق امی ها زیانی ندارد. این آیه "اهل الکتاب" را در برابر "الامیین" گرفته است که یعنی بی کتاب ها یا کسانی که کتاب آسمانی ندارند. در آیه 20 سوره آل عمران باز هم "اهل الکتاب" و "الامیین" در برابر هم گرفته شده اند. در آیه 2 سوره جمعه می فرماید: پیامبری را از میان امی ها برگزیدیم. می توانیم آیه 44 سوره سبا [و ما کتابی به آنان نداده بودیم که آن را بخوانند و پیش از تو هشدار دهنده ای به سویشان نفرستاده بودیم] و آیه 3 سوره سجده [... تا مردمی را که پیش از تو بیم دهنده ای برای آنان نیامده است، بیم دهی تا راه یابند] را برای تایید این نظریه استفاده کنیم که منظور قرآن از "الامیین" کسانی هستند که پیامبر و کتاب آسمانی نداشته اند یعنی متضاد "اهل الکتاب".

 

3- در آیه 78 سوره بقره، برخی از یهودیان، "امیون" خوانده شده اند. باید دقت داشته باشیم که قرآن اینجا  به جای "الامیین" یا حتی "الامیون" از کلمه "امیون" استفاده کرده است. از آیات قبلی و بعدی می توان معنی کلمه امیون را متوجه شد. سخن از ایمان نیاوردن یهود و تحریف کردن کتاب آسمانی است. اینجا هم منظور قرآن کسانی است دستورات کتاب های آسمانی پیشین را نمی دانند و فقط پیرو دورغ ها و تحریفات هستند.

 

اشاره کردم که از ظاهر آیات اینطور بر می آید که باید ارتباطی میان کتب و اسفار یهود و نصارا، و کلمه های "امی" و "امیین" باشد. یهود خود را بنی اسرائیل و غیر یهودیان را معمولا Goy می خواند که جمع آن Goyim است. [در زبان انگلیسی به Goyها، Gentiles می گویند] Goy در تورات و اسفار یهود با این معانی به کار رفته است:

1- امت، مردم (به خصوص غیر یهود و غیر عبرانی)

2- مردمی که آیین موسی را پیروی نمی کنند، کسانی که کتاب آسمانی ندارند

3- مردمی از بنی اسرائیل که بت پرست شدند یا به شریعت موسی (ع) عمل نکردند

4- گاهی این کلمه برای اشاره به مردمانی که از نسل ابراهیم (ع) هستند هم به کار رفته است (15)

 

بعضی مستشرقان کلمه "امی" را عربی شده ی همین Goy و Goyim می دانند. (16) بدین کیفیت یهود همسایگان عرب خود را "امی" می خواند و منظورشان از این خطاب چنانکه گفته اند یا جهل به تورات و کتب یهود بوده یا مفهوم بیگانگی مورد نظر بوده است. زیرا آنان در نظر خودشان قوم برگزیده ای بودند که وحی و نبوت و انبیا خاص آن قوم است و دیگران از چنان امتیازی بی بهره اند. این مفاهیم کلمات Goy و Goyim خیلی به معانی و مفاهیمی که قرآن در مورد "امی" و "امیین" به کار برده نزدیک است و مطابقت دارد. قبلا ذکر کردیم که طبری در تفسیر خود، مطلبی شبیه به این را در مورد کلمه امی نقل کرده بود. (17) به نظر می آید منظور قرآن هم همین بوده است که برای مردمی که تا به حال کتاب نداشتند و پیامبری برای آنها فرستاده نشده بود، پیامبر از خودشان [توده مردم] فرستاده که این پیامبر پیرو اسفار عهد قدیم و عهد جدید نیست. بعد به بشارتی که در اسفار یهود به یک پیامبر از میان Goyها شده است، خواهم پرداخت.

 

خوانا و دبیر بودن پیامبر از منظر قرآن

تا اینجا متوجه شدیم که "امی" بودن پیامبر لزوما به معنای "ناخوانا و نادبیر بودن" او نیست، بلکه منظور پیامبری است که از میان توده مردم برگزیده شده است که پیرو اسفار و کتب عهد قدیم و عهد جدید نیز نمی باشد. ولی خیلی از مفسرین قدیمی قرآن "امی" را به معنای بی سواد نیز در نظر گرفته اند و این را مبنای تفسیر آیات دیگر قرار داده اند. در این باره ابتدا باید به قرآن مراجعه کنیم و ببینیم آیا می توانیم اطلاعاتی در مورد بی سوادی پیامبر به دست بیاوریم. کسانی که معتقد به بی سواد بودن پیامبر هستند به این آیه قرآن استناد می کنند:

 

وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُون‏

و تو پیش از این هیچ کتابی نخواندی و به دست راست خویش ننوشتی و گرنه در گمان می افتادند کج راهان. (18)